من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


استخاره آنلاین با قرآن کریم


دیگر گم نخواهم شد!

آدمها...

گاهی...

گم می شوند...

آن وقت سخت میشود پیدا کردنشان در دنیایی که که گوشه ندارد...

گاهی حتی خودشان هم نمی دانند کجا هستند!!!

گم شدن سهم کسانی میشود که بی گوشه بودن دنیا را دلیل بر بی ارزش بودنش بپندارند...

دنیا اسکناس نیست...

همین بی گوشه بودن خودش یک دنیاست!!!

فقط کمی درک میخواهد!

+ مال خودمه (این نوشته رو میگم بابا)



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:19 ق.ظ

بوی خاک بارون زده میدم...

هشدار... نیاید توی وبلاگم...

 کثیف میشید!



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:17 ق.ظ

آن مرد در باران آمد...

آن مرد، خسته در باران آمد...



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:16 ق.ظ

 

هر شب چشمانم را می بندم...

و با رویای تو تا صبح سَر می کنم...

کجای قصه گم شدی که باید با چشمان بسته به دنبالت بگردم؟!



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:14 ق.ظ

خیانت همه را از پا می اندازد
از خدا کـه قـوی تـر نیستیـم !!!
ببین خیانت شیطان با او چه کرده است
که این طور بی خیال همه دنیا شده است...

+ خدایا بگو چرا بیخیال ما شدی؟ بیا با من حرف بزن شاید یه کم خالی شی...



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:14 ق.ظ

وقتی عاشق کسی می شوی که لیاقت ندارد...
پس می شود هر آنچه که نباید بشود...
و تو...
هنگ میکنی از این همه بی لیاقتی او!!!!!!!


نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:13 ق.ظ

بیا مردانه نباشیم...

مرد بودن اصلا قشنگ نیست...

هر صفتی ، بی صفتی هم دارد...

بیا بی صفتی نکنیم!!!

+ چرا وجود من پر از " ای کاش" شده؟؟

نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:12 ق.ظ


خدایا...

چرا وقتی شیطان بهت اعتراض کرد؛

انتقادپذیر نبودی؟

+ یاد بگیریم انتقادپذیر باشیم!

+ خدایا جواب منو میدی خوبِ من؟



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:10 ق.ظ



خاطره ها امانم را بریده...

خدایا وقتی درد میدی؛ درمانش هم بده...

دیگه چیزی ازت نمیخوام...

فقط کمی آلزایمر لطفا...



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 31 تیر 1393-10:09 ق.ظ

سایت عاشقانه ساکار

باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم ”



نوشته شده توسط :حسین کسری
دوشنبه 30 تیر 1393-10:06 ق.ظ

هرزگی مختص به تن فروشی نیست
ربطی به جنسیت هم نداره
همین که از اعتماد کسی سوء استفاده کنی… هرزه ای
همین که به دروغ بگی دوستت دارم… هرزه ای
همین که خیانت کنی… هرزه ای
همین که رفاقتت به خاطر پول باشه… هرزه ای
اگه میخوای تن فروشی بکنی، صاحب اختیار بدنتی
اما هرزگی نکن چون از احساس و آبروی دیگران باید مایه بذاری



نوشته شده توسط :حسین کسری
دوشنبه 30 تیر 1393-09:56 ق.ظ

ما كہ ندیدیم ولے میگـטּ:

 

 

 

 

خیلے شیرینہ وقتے تو اسـ امـ اسـ بازے هاے شبانہ خوابتـــ میبره

صبح بلندمیشے میبینے اسـ امـ اسـ اومده: قربوטּ عشـ♥ــقم برم كہ خوابش برده!



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-05:55 ب.ظ

دخـــــتر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پــــــــــدرته...

 دخـــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پــــــــــدرته....

دخـــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای مهربون و گرم پــــــــــدرته....

دخـــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرته...

دخـــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی ، چه کنارت باشه یا نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت پــــــــــدرته.....



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-05:55 ب.ظ













خـבایـــــا!!!

دستانم را زבم زیر چانـﮧ ام .....

ماتـــــ و مبهوتــــــ نگاهتــــــ میکنم .....

طلبــــکار نیســـتم....

فقـــط مشـــتاقم بـבانم تــﮧ قصـــﮧ چـــﮧ میکنـے بامــטּ؟؟!!



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-11:16 ق.ظ


کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت...

نوبت به ما که رسید قلم افتاد…

دیگر هیچ ننوشت!

خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-11:08 ق.ظ

گروه اینترنتی ایران سان

دور كه میشوم، نزدیكتر می آید...!

نزدیك كه میشوم، دورتر میرود...!

انگار كه این " فاصله "
همیشه باید به شكلی رعایت شود !



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-11:06 ق.ظ

خــــــدا جــونــم

اینکه قلبم شکست به درک...

اینکه تنها شدم هم به درک...

اصلا دلمم شکست به جهنم!

ولی این منو آتیش میزنه که خودمو زنده گذاشتی

تا جلوی این شکسته ها شرمنده شم..





thumb_HM-20133450318115252021385806612.0

نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-10:52 ق.ظ

تنهایی یعنی؟؟؟

تنهایی یعنی :

گاهی وقتا دلت اینقدر بگیره

که هیچکی نتونه حالتو خوب کنه ، خودتم دلیلشو ندونی …



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 29 تیر 1393-10:43 ق.ظ

عاغااااااا همی اولش بگم جان مادرتان از من فراموش نکنید این شبهاااا  ...

گویند کریم است و گنه میبخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟

درد و دلهای شبهای قدر...!



یک جاهائی هست آدم کم میاره!
یک وقتایی هست آدم شرمنده میشه!
یک حسی هست که نمیشه بیانش کرد...
یکی انگار داره خفت میکنه
یک شبی رو اختصاص دادن به تو یعنی آخر آخر مردونگی!!
حالا چه فرق میکنه کدوم شب؟
شاید میخواد بهت یاداوری کنه که بنده ی رو سیاه من اگه یک شبشو نتونستی دو شب دیگه هم هست
منتظرتم برگرد...!
و تو غرق میشی تو رحمتش...!
دست و پا میزنی و ازش میخوای قلبتو صفا بده
دوست داری داد بزنی و ازش کمک بخوای


زانو تو بغل فشار میدی و به اندازه ی تمام گناهائی که کردی عرق شرم میریزی!
قرانی رو سر سرت میزاری که گرد و غبار روزگار روش نشسته

درد و دلهای شبهای قدر...!


و آروم آروم اشک میریزی!
صداش میزنی...
بک یا الله
بک یا الله
.
..
درد و دلهای شبهای قدر...!

چه حکایته ده بار صداش زدن؟
میشه امسال بیشتر صدا بزنیم؟
چه حسی غریبی داره وقتی خدا رو اینطور ملتمسانه صدا میزنی
انگار داره نگات میکنه

درد و دلهای شبهای قدر...!

دلش خونه از دست من و رفتار من ولی لبخند میزنه
و این یعنی تمام قدر مال منه رو سیاهه!
این یعنی هنوز نشناختمت معبود من !
یعنی تو این ماه رو فقط برای من نزول کردی !
امسال میخوام قانون شکنی کنم
وقتی قیام کردم برای صاحب الزمان دیگه قران از سر بر نمیدارم
دوباره قسمت میدم...
بک یا الله
بک یا الله
...
بگم خدای مهربونی ها دستای خالیمو ببین...!



میخوام حاجت روا شم
میخوام امسال قدرم رو قدر بدونم
میشه دستامو محکمتر بگیری
مدتیه فراموش کردم دست تو دست تو هم دارم!


درد و دلهای شبهای قدر...!


این من و حجم شب و دستان خالی و خدا
آسمانی تیره و اشک و سکوت و انزوا
ناله های جانگدازو گریه و امن یجیب
قبله و قلب و جوارج جملگی غرق دعا

عاغاااااااااا  جان مادرتان از من فراموش نکنید این شبا مام به یاد شما هستیم

التماس دعا




نوشته شده توسط :حسین کسری
چهارشنبه 25 تیر 1393-05:53 ب.ظ

یادمون باشه مبادا شب قدر بگذره

و ما بدون اینكه به اندازه ظرفیتمون قدرش رو بفهمیم

با این ماه پر بركت خداحافظی كنیم...

 

نمی دونم داری نگاهم می کنی یا نه. یعنی حقم درای تحویلم نگیری.

 آخه بی معرفت تر از منو کجا دیدی؟ می دونم هی میام قول میدم و زیرش میزنم. 

 ولی بازم با همه بدی هام اومدم سراغت. آخه من که به غیر از تو کسی رو ندارم، کجا برم.

 اینقدر مهربونی كه بازم در مهمون خونتو باز كردی و اجازه دادی قاطی مهمونای خوبت بشینم.

ازت ممنونم  كه باز  تونستم سحرای قشنگتو ببینم.

 خداجون خیلی دلم تنگ شده بود برا  ماه قشنگت برا نشستن سر سفره كرمت.

برا اشكایی كه بعضی وقتا دم اذون میریختم.  

خداجون تو همون طوری هستی که من دوست دارم یه کاری کن منم همونی بشم

که تو دوست داری. خدایا تو می تونی. تو نگاهت نافذه.

یه نگاه، فقط یه نگاه کنی من آروم میشم. كمكم کنی حداقل تو این چند روزی كه از این

ماه قشنگ مونده برا تو زندگی كنم. اون طوری بشم كه تو میخوای. نذار وقتی شبای قدر

میرسه روم نشه باهات دو کلمه درد و دل کنم. بهم اجازه بده تا دوباره اسمهای قشنگتو

 با همه گناهکاریم زمزمه كنم. دوباره الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ... بگم.

نیار اون شبایی که همه بیدارن و چشم انتظار ولی من رو سیاه از خجالت نتونیم

به قرآنت دست بزنم چه برسه بالا سر بگیریمش. تو رو به جان همه خوبات نذار شرمنده

از این مهمونی برم بیرون. خدایا آبرو داری کن. نذار وقتی مهدی فاطمه پرونده امو

نگاه میکنه اشک بریزه. خدایا آرومم کن.

نیار اون روزی رو كه میگن ماه رمضونم تموم شد. همه شادی میكنن و عید و به هم تبریك میگن

 و من گریه كنم كه ای وای این ماه هم از دستم رفت و نتونستم هیچ كاری بكنم كه

 خوشحالت كرده باشم. خدا جون به قول دكتر میگم : من كه نمی تونم ، تو خودت خودتو یادم بنداز.

خداجون منو ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه منتظرم بودی و نیومدم ...

من و ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه من و دیدی و من ندیدمت....

من و ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه برام خوب خواستی و من بد كردم...

من و ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه امیدت و نا امید كردم...

من و ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه برام وقت گذاشتی و من وقت نداشتم...

من و ببخش بخاطر تمام لحظه هایی كه تنهام نگذاشتی و من خودم و تنها دیدم...

بخاطر تمام لحظه هایی كه به مهربون بودنت، بخشنده بودنت ، بزرگ بودنت شك كردم...

من و ببخش. من و ببخش... 

با همه ی گناهکاریم دوستت دارم.
از طرف روسیاهترینبنده ات حسین کسری


نوشته شده توسط :حسین کسری
چهارشنبه 25 تیر 1393-05:52 ب.ظ

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ، نتونی آسمون باشی

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده

چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی



نوشته شده توسط :حسین کسری
چهارشنبه 25 تیر 1393-05:50 ب.ظ

خدایا به هر چه دل بستم
تو دلم را شکستی هر كجا
خواستم دل دردمندم را آرامش
دهم تو او را از من گرفتی و در
میان طوفانهای وحشت زای
حوادث رهایم كردی تا به هیچ
چیز و كس جز تو دل نبندم


نوشته شده توسط :حسین کسری
چهارشنبه 25 تیر 1393-05:46 ب.ظ


پروردگارا.....؟؟


در دنیایی که...


نامردی را کلاس...


فقر را مایه تمسخر...


سیرت را باطل...


جرات را بی هویتی...


شعور را بی کلاسی...


انتظار را مد...


تک پر بودن را عیب...


با همه پریدن را خوب...


غرور را سبک اندیشی...


عبادت را عادت...میخوانند...!!


بگو چگونه ستایش کنم،بااین دنیای سرنگون شده؟؟؟؟


پروردگارا.....؟


ترسم ازآنست که روزی این غافلان دنیاپرست...


نام تو را هم سرنگون کنند...


پروردگارا...؟؟!!


امروز تنها""""تو""""سرنگون نشده ای...


تمناااا میکنم این غافلان را روشن ساز...


بگذار حداقل تو را بی رحمانه سرنگون نکنند...


پروردگارا....تمناااا میکنم...



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 24 تیر 1393-10:06 ق.ظ


نمیدانم آه ها چقدر از غصه هایم،از خالی های درونم خالی میکند!


نمیدانم اصلاً خالی میکند یا فقط دردهایم را سر جا مینشاند؟


اما این تنها کاریست،که بعد از رفتن تو برایم باقی مانده...


چه ساده شده زندگیم،چه بیرنگ است!!


چه ماتم زده،


تنها هدیه ای که از تو گرفتم سر دردهای شبانه است.


گریه های عطر آلود،قسم های سخت...


قول های بی فرجام...به خدا همین است،مانده های تو.


نه یادت آنقدر آرامم میکند،نه تسکینی دارم برای یاد ناآرامم..


میترسم این اشکهایی که میریزم،روزی سیلی شود،


یا نه...دریایی شود برای سیراب کردن،


شترهای بیابان سرد مزاج...


میترسم دنیایم با اشک ویران شود...


و من خود،غرق خویشتن شوم...


آآآآآه حکایت موهایم را نگفتم:


از موهای خویش هم میترسم،


میترسم که روزی نوازش دستهایت را بخواهند


و من برای نوازششان باز هم دروغ ببافم.


بهشت خدا را هم از من گرفتی فلانی...


زیرا بخاطرت هر روز،


با خودم سهل است با مردم هم به مجلس دروغ مینشینم...!!



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 24 تیر 1393-10:05 ق.ظ

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام...


در بیهودگی انتظار پیوستن به تو،چه بی صبرانه مانده ام...


چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند...


و من...


در خواندن آن چه پا فشارانه مانده ام...


چه بسیار است دو رویی ها،فراموش کردن ها،


و...گفتن ها...


و...من درین همهمه چه صادقانه مانده ام...


رفیقان همه با نا رفیقی های خود رفیقند...


من هنوز باآنان چه دوستانه،مانده ام...؟


خاستگاه من کجاست؟


که من آنجا قنودن خواهم...


من در پیمودن راه،چه عاجزانه مانده ام!...


تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام...



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 24 تیر 1393-10:03 ق.ظ

الهی...
الهی....!

 

با خاطری خسته از اغیار

 

و به فضل تو امیدوار

 

دست از غیر تو شسته

 

و در انتظار رحمتت نشسته ام.

 

بدهی کریمی،

 

ندهی حکیمی،

 

بخواهی شاکرم،

 

برانی صابرم...

 

الهی...احوالم چنان است که میدانی

 

و اعمالم چنین است که میبینی...!

 

نه پای گریز دارم...

 

نه زبان ستیز،

 

یا ارحم الراحمین...!

 

بهترین ها را درین روزها عطا کن...

 

و از خوان نعمتت مرا نیز برخوردار......

 

آمین...........!!!!



نوشته شده توسط :حسین کسری
سه شنبه 24 تیر 1393-10:01 ق.ظ

عاغاااا  یه شاعری نمیدونم  کی و از ناکجا اباد   گفته ::::::زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست


یکی نیست بش بگه قربونت برم این جمله در واقعیت درسته اما ای روز  زندگی را ارزش غم نخوردن  نیست ! والا به حزرت اباس !!  اگه ای روزا  غم نخوری حتی یک سی سی  اصن آدم نیستی   امااااااا!!!! در کل ارزوی من و خیلی ها برای تمامی دورو بریامون و مسلمین کل جهان اینه که همیشه شاد باشن و در کنار غم خوریاشون  شادی هم باشه که به قول اون یکی شاعر دیگه مخور غم گذشته ! گذشته ها گذشته خخخخخ اصن وضی شده به غررعان  همه شاعرا خودشون پشیمونن بابت این سروده هااااا    ...اما خدا نگه دار حمیرا  رو که میگه  شاهان همه رفتن کاخهااااا بجا ماندن!!!! ای یکی خعلی حلالش ......


عاغاااااا کار به گذشته و آیندت ندارم امروز  رو  عشق است که ایشالا  خوب باشی و لبخند رو لبات  (((گوش تو بیار جلو رفیق  کون لغ غم و غوصه چک و صفته عشق و این چیزهاااا    ))) فقط خدارو شکر کن که تنت سالمه اگرم عیب و نقصی داری بخند و یکم به پائین تر از  خودت فکر کن بدتر از خودت رو ببین  روزگاره میگذره  والااااا به غرعان  چه اخم داشته باشی چه  مثل اسب آبی در حال خنده  چه رو کار چه زیر کاررررررر میگذره  والاااا  حالا که امروز یکم سر صب چرندیات گفتم و شایدم به دردت خورد  اول بخند و بعدش دعاااااا کن خدااااا برسونه پونصد شیشصد ملیارد وجه نقد  تا ببینیم  چی میشه   دمت گرم  این پست وقتی  10 تا نظر داشت میرم سراغ پستهای بعدی !!!!



نوشته شده توسط :حسین کسری
دوشنبه 23 تیر 1393-09:09 ق.ظ

دوستان گل  واسه ما امروز هم گذشت و روز خوبی نبود!!!! انشالله  برا شما خوب بوده باشه و روزهای بهتری

پیش رو داشته باشید ...........یا علی مدد



ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم

 

نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده

 

ماها آدمای بی احساسی نیستیم

 

ماها بی معرفتو نامرد نیستیم

 

یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن

 

که یه سری بــــاورامونو از بین بـــردن

 

فقط باید یکی باشه بفهمه مارو

 

یکی باشه از ما

 

از جنس خودمون









نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 22 تیر 1393-05:27 ب.ظ

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت

که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد


که وقتی تو اوج تنهــــایـــی هســتی


با چشماش بهت بگه: هستم، تا تهش

http://www.8pic.ir/images/23460396552499759613.jpg



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 22 تیر 1393-05:26 ب.ظ

من در میان مردمی هستم

که باورشان نمیشود تنهایم

می گویند خوش بحالت که خوشحالی

نمیدانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست

برای دوست داشتن من


کاش تو زندگی مثه بازیگر بودیم

تا تو سکانس هایی که دوسشون داریم

هزار بار اشتباه کنیم

برای تکرار



نوشته شده توسط :حسین کسری
یکشنبه 22 تیر 1393-05:25 ب.ظ











  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4